معنی نقود
5 بازدید
[ نُ ] (ع اِ) جِ نَقْد. رجوع به نَقْد شود: و چندانکه مراد باشد از نقود و جواهر برداشت. (کلیله و دمنه). و ملک او را صلتی گرانمایه فرمود از نقود و جواهر و کسوت های خاص. (کلیله و دمنه). همهٔ نقود خانه پیش چشم من ظاهر آمدی. (کلیله و دمنه). آنچه داشت از نقود و اجناس و اسباب و مواشی بداد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۶). || (مص) نَقْد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نقود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر