معنی نقنقة
5 بازدید
[ نَ نَ قَ ] (ع اِ) بانگ بلند غوک و مرغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) در مغاک فرورفتن چشم. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بانگ کردن چغز. (از منتهی الارب). بانگ کردن غوک. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بانگ کردن بزغ. (زوزنی). || گویند: الدجاجة تنقنق للبیض؛ بانگ می کند ماکیان برای بیضه دادن. (از منتهی الارب).[ نِ نِ قَ ] (ع اِ) تأنیث نِقْنِق. رجوع به نِقْنِق شود.
کلمات همقافیه با «نقنقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر