معنی نقل کردن

معنی نقل کردن

9 بازدید
[ نَ کَ دَ ] (مص مرکب) نقل کردن از جائی؛ از آنجا بشدن. (یادداشت مؤلف). حرکت کردن. عزیمت کردن : باید که بر این ستون رود و زمام کشتی بگیرد تا از ستون نقل کنیم. (گلستان). عیسی آن را دانست و از آنجا نقل کرد. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۵۶). - نقل کردن به جائی؛ بدانجا فرودآمدن : شبانگاه به منزل او نقل کرده بامدادش خلعت داد. (گلستان). || جابه جا کردن. منتقل کردن. از جائی به جائی بردن : قضا نقل کرد از عراقم به شام خوش آمد در آن خاک پاکم مقام.سعدی. || از جای گردانیدن. تحویل. (یادداشت مؤلف). || استنساخ. (از منتهی الارب). || ترجمه کردن. || بیان کردن. (ناظم الاطباء). بازگفتن. حدیث کردن. روایت کردن : حلال است از او نقل کردن خبر که تا خلق باشند از او برحذر.سعدی. مریدی به شیخ این سخن نقل کرد اگر راست پرسی نه از عقل کرد.سعدی. خبر به نقل شنیدیم و مخبرش دیدیم ورای آن که از او نقل می کند ناقل.سعدی. نقل کم خور که می خمار کند نقل کم کن که سر فگار کند.اوحدی. || مردن. درگذشتن. || مرمت کردن و اصلاح نمودن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نقل کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید