معنی نقل مکان

معنی نقل مکان

6 بازدید
[ نَ لِ مَ ] (ترکیب اضافی، اِمص مرکب) جابه جا شدن. از جائی به جای دیگر رفتن. تغییر مکان و منزل دادن : دل به خط نقل مکان کرد از آن حلقهٔ زلف می توان یافت که انداز رهائی دارد. صائب (از آنندراج). طاقت نقل مکان نبود از آن چون سنگ پشت در سفر با خانه می گردد مسافر رهسپار. اشرف (از آنندراج). دارم آن ضعف که هرگاه ز جا برخیزم به هر از خود شدنم نقل مکان می گردد. اشرف (از آنندراج). || جلای وطن. ترک وطن. (ناظم الاطباء). || به اصطلاح اهل سفر، از جای خود به جای دیگر رفتن از جهت مراعات ساعت. (از آنندراج). || (اِ مرکب) اولین منزل مسافر که با خانهٔ وی چندان مسافتی نداشته باشد و چندی در آنجا توقف می کند تا آنچه از لوازم سفر کسر داشته باشد تهیه و تدارک کند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نقل مکان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید