معنی نقلان
4 بازدید
[ نُ ] (از ع، اِمص) انتقال و از جائی به جائی شدن : کسی کاین نزل و منزل دید ممکن نیست تحویلش کسی کاین نقل و مجلس یافت حاجت نیست نقلانش. خاقانی. بوقبیس از شرم کعبه رفته در زلزال خوف کعبه را از روی ضجرت رای نقلان آمده. خاقانی. || کنایه از درگذشتن و مردن و به جهان دیگر نقل کردن : نبود او را حسرت نقلان و موت لیک باشد حسرت تقصیر و فوت.مولوی. جان های انبیا بینند باغ زین قفس در وقت نقلان و فراغ.مولوی. - نقلان کردن؛ نقل کردن. از جائی به جائی شدن : چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست صورت مرگ است نقلان کردنی است. مولوی.[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تیرچائی بخش ترکمان شهرستان میانه، در ۱۸هزارگزی مشرق ترکمان، در منطقه ای کوهستانی و معتدل هوا واقع است و ۳۰۵ تن سکنه دارد. محصولش غلات دیمی و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان هشیوار بخش داراب شهرستان فسا. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «نقلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر