معنی نقش گرفتن
6 بازدید
[ نَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) نقش قبول کردن. (از آنندراج). نقش پذیرفتن : دل نقشی از مراد چو موم از نگین گرفت یک لحظه بود جفت و همه عمر فرد ماند. خاقانی. چنین که من ز لباس تعلق آزادم عجب که پهلوی من نقش بوریا گیرد. صائب (از آنندراج). || تأثیر کردن. مؤثر افتادن : خدا را ای نصیحت گو حدیث از مطرب و می گو که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی گیرد. حافظ.
کلمات همقافیه با «نقش گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر