معنی نقشبند
4 بازدید
[ نَ بَ ] (نف مرکب) نقاش. مصور. (آنندراج). نقاش. زردوز. گلدوز. کسی که آرایش می کند. (ناظم الاطباء). نگارگر. صورتگر. چهره گشا. رسام. (یادداشت مؤلف): هودج متواریان را نقشبند نوبهار قبه از بیجاده بندد پایه از مینا زند.سنائی. نقشبند برون گلها اوست نقش دان درون دلها اوست.سنائی. از پی نقش های جان آویز اختران نقشبند و رنگ آمیز.سنائی. ما می کوشیم و آسمان می گوید نقش آن آید که نقشبندان خواهند.انوری. بخت نیک آرزورسان دل است که قلم نقشبند هر صور است.خاقانی. گفت منذر که نقشبند آید باز نقشی ز نو برآراید.نظامی. نقشبند آمد و قلم برداشت صورت شاه و اژدها بنگاشت.نظامی. باغ چون لوح نقشبند شده مرغ و ماهی نشاطمند شده.نظامی. صانع نقشبند بی مانند که همه نقش او نکو آید.سعدی. چرا نقشبندت در ایوان شاه دژم روی کرده ست و زشت و تباه.سعدی. قدیم نکوکار نیکی پسند به کلک قضا در رحم نقشبند.سعدی. نقشبندان بدایع از بنفشه سبزه را این طراز بلعجب یارب چه درخور بسته اند. ؟ (از ترجمهٔ محاسن اصفهان). - نقشبند ازل : نقشبندان ازل نقش طراز شرفش بر از این کارگه مختصر آمیخته اند.خاقانی. - نقشبند حوادث؛ مراد خدای تعالی است. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج): کسی ز چون وچرا دم نمی تواند زد که نقشبند حوادث ورای چون وچراست. انوری. - نقشبند قضا: ز نقشبند قضا هست امید آن حافظ که همچو سرو به دستم نگار بازآید.حافظ. || (ن مف مرکب) منقش و نگاشته (؟). (آنندراج).[ نَ بَ ] (اِخ) خواجه بهاءالدین محمدبن محمد بخاری. از اکابر عرفا و صوفیان قرن هشتم و مؤسس طریقت نقشبندیه است. خواجه علاءالدین عطار و خواجه محمد پارسا از مریدان اویند. کتاب دلیل العاشقین در تصوف و کتاب حیات نامه در وعظ و نصیحت از اوست. وی به سال ۷۹۱ یا ۷۹۰ هـ . ق. در مولد خویش دیه قصر عارفان از توابع بخارا درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۸۳). و رجوع به تاریخ ابن خلکان ج ۱ ص ۲۱۳ و معجم المطبوعات ستون ۵۹۶ شود.
کلمات همقافیه با «نقشبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر