معنی نقره‌خنگ

معنی نقره‌خنگ

6 بازدید
[ نُ رَ / رِ خِ ] (اِ مرکب) اسب سفید که رنگ آن مانند سیم روشن باشد. (غیاث اللغات) (از آنندراج): وین تاختن شب از پی روز چون از پس نقره خنگ ادهم.ناصرخسرو. چو نقره خنگ برانگیزد و به خصم رسد چه یک زره دار پیش او چه هزار. ابوالفرج رونی. دین فروشی کنی که تا سازی بارگی نقره خنگ و زین زر کند.سنائی. عیسی دو نقره خنگ سپهر است مرکبش ز او هیچ کم نشد که بر آن لاشه خر نشست. غزنوی. بخت من شبرنگ بوده و نقره خنگش کرده ام پس به نام شاه شرعش داغ ران آورده ام. خاقانی. چرخ را چون سمند نعل افکند تنگ بر نقره خنگ بست آخر.خاقانی. شحنهٔ نوروز نعل نقره خنگش ساخته هر زری کاکسیرسازان خزان افشانده اند. خاقانی. هنوزم کهن سرو دارد نوی همان نقره خنگم کند خوشروی.نظامی. با کمرهای مرصع در میان هر یکی را نقره خنگی زیر ران.عطار. آفتاب از شوق پابوست دل خود می خورد تا ز بهر نقره خنگت آورد زرین رکاب. عرفی (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «نقره‌خنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید