معنی نقرس

معنی نقرس

7 بازدید
[ نِ رِ ] (ع اِ) ورمی است در مفاصل با درد. (از مفاتیح). درد پای. (زمخشری) (مهذب الاسماء). نام دردی است که شدید باشد و خاص به انگشتان پای و شتالنگ پیدا می شود. (غیاث اللغات). آماسی است و درد بند شتالنگ و بند انگشتان پا و اکثر اهل نعمت را عارض شود یا در مفصل پاشنهٔ پا و انگشت مخصوصاً در انگشت نرینهٔ پا. (از کشاف اصطلاحات الفنون) (از بحر الجواهر) (قانونچه). آماسی دردناک که در بند انگشتان پا و دست بروز کند. (ناظم الاطباء). دردی که در پیوندهای انگشتان پای بود آن را نقرس گویند. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی). مرضی است مزمن و غالباً ارثی که به شکل التهاب مفصل شست پا به طور ناگهانی بروز می کند و چند شب متوالی ادامه می یابد و بعد خوب می شود و پس از مدتی مجدداً عود می نماید. علل اصلی این مرض عبارتند از: اختلال اعمال کبد و اعضاء تغذیه، افراط در غذاهای گوشتی و ماهی و مغز، عدم حرکت و انزوا و راه رفتن کمتر از معمول، و همچنین وراثت... این مرض را داءالملوک نیز می گفته اند. (از فرهنگ فارسی معین): بر اسب نتوانست بود از درد نقرس. (تاریخ بیهقی ص ۵۸۶). بزرگوارا دانی کز آفت نقرس ز جملهٔ ترشی ها همی بپرهیزم.انوری. نقرس گرفته پای گران سیرش اصلع شده دماغ گرانبارش.خاقانی. گرز همام گفت که ما کوه جودی ایم نقرس گرفته باد ز زخم گران ماست. خاقانی. مرکب اعناق مردم را مپای تا نیاید نقرست اندر دو پای.مولوی. || هلاکت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || بلا. سختی سترگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). داهیهٔ عظیمه. (اقرب الموارد). || (ص) مرد زیرک. || رهنمای ماهر. (منتهی الارب) (آنندراج). دلیل حاذق. (از اقرب الموارد). || طبیب حاذق بسیارنظر دقیقه شناس. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (معرب، اِ) چیزی است مصنوع از ابریشم و جز آن شبیه گل سرخ که زنان بر سر گذارند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). معرب نرگسه، گلی مصنوع که زنان بر سر و گچ بران بر سقف زنند. (یادداشت مؤلف). رجوع به نرگسه شود.

کلمات هم‌قافیه با «نقرس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید