معنی نقدی
3 بازدید
[ نَ ] (ص نسبی) منسوب به وجه نقد. ضد جنسی. معاملتی که پولش نقداً و فی المجلس پرداخته شود. مقابل وعده ای و نسیه. || معامله ای که در آن مقابل تحویل دادن متاع پول نقد بپردازند و دریافت دارند. مقابل پایاپای و تهاتری. || نقدی گماشته؛ گماشتهٔ خزانه دار. (ناظم الاطباء).[ نُ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان یافت بخش هوراند شهرستان اهر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ نُ ] (اِخ) دهی است از دهستان مشکین شرقی بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. در ۳۰هزارگزی شمال شرقی مشکین شهر، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۴۷۲ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رود سبلان تأمین می شود. و محصولش غلات و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. این ده شامل دو قسمت است به نام نقدی بالا و نقدی پائین، نقدی بالا ۱۳۷۱ تن سکنه دارد و فاصلهٔ آن تا قسمت دیگر ۵۰۰ گز است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ نُ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان دودانگهٔ بخش هوراند شهرستان اهر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴ ص ۵۲۹).[ نَ ] (اِخ) جعفر (شیخ...) بن محمد، معروف به نقدی، از فقها و علمای امامیه و از شاعران معاصر عرب است، و به سال ۱۳۷۰ هـ . ق. در نجف در گذشت. از اشعار اوست: نعم لیس فی هذی الحیاة نعیم ولکنما فیها اذی و هموم قرأت کتاب الکون درساً فحیرت حجای سطور حولهن رقوم. از تصنیفات اوست: ارشاد الطلاب الی علم الاعراب، الاسلام و المرأة، الانوار العلویه و الاسرار المرتضویه، الحجاب و السفور، القوانین المنطقیه، منن الرحمن، مواهب الواهب؛ و نیز بر زبدهٔ شیخ بهائی و شرایع و معالم و شرح شمسیة و حاشیهٔ ملا عبداللََّه حاشیه نوشته و بر تشریخ الافلاک و خلاصة الحساب منظومهٔ بحرالعلوم و تصریف زنجانی شرحی نگاشته است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۲۸).
کلمات همقافیه با «نقدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر