معنی نقدشناس
6 بازدید
[ نَ شِ ] (نف مرکب) نقاد. صیرفی. سره گر. ناقد: آن مبصر که هست نقدشناس نیم جو نیستش ز روی قیاس.نظامی.
کلمات همقافیه با «نقدشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر