معنی نقب
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) سوراخ. (دهار) (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نغم. سوراخ عمیق بزرگ نافذ. (ناظم الاطباء). ثقب. (اقرب الموارد) (المنجد). راهی که در زیر زمین از جائی به جائی سازند. (ناظم الاطباء). سمج. آهون. (یادداشت مؤلف). راهی که پنهان از چشم مردم و محافظان در زیر زمین تعبیه کنند تا از آن راه به جای مورد نظر داخل شوند و چیزی بدزدند. ج، انقاب، نقاب : دیدم که گنج خانهٔ غیب است پیش روی پشت از برای نقب خمیدم به صبحگاه. خاقانی. خصم از سپاهت ناگهی جسته هزیمت را رهی چون جسته از نقب ابلهی جان برده کالا ریخته. خاقانی. شب آوخ همه نقب برخراب آید یک نقب به گنج خانه بایستی.خاقانی. چونکه در آن نقب زبانم گرفت عشق نقیبانه عنانم گرفت.نظامی. شیرمردان را به حکم ضرورت در نقب ها گرفته اند و کعب ها سفته. (گلستان سعدی). || راه در کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). نُقب. (منتهی الارب). ج، انقاب، نقاب. (یادداشت مؤلف). دهلیزمانندی که در کان سازند. (ناظم الاطباء). || روزن خانه. (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف). || سوراخ خرگوش. (ناظم الاطباء). || ریش که بر پهلو برآید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). قرحه ای که در پهلو پدید آید. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || گر. خارش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جرب. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). نُقب. نُقَب. || پاره های پراکنده از گر. (منتهی الارب) (آنندراج). پاره های پراکندهٔ از جرب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نُقَب. (منتهی الارب). || سُمّ. رجوع به سم زن شود. (یادداشت مؤلف). || (مص) سوراخ کردن. (دهار) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (از متن اللغة). سوراخ کردن در دیوار. (غیاث اللغات). سوراخ کردن دیوار و جز آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). ثقب. (بحر الجواهر). نقب الحائط؛ خرق. (اقرب الموارد) (المنجد). قیل: النقب فی الحائط کالثقب فی الجر. (اقرب الموارد). || سوراخ کردن بیطار ناف ستور را تا آب زرد برآید از وی. (منتهی الارب) (آنندراج). || فراهم آوردن اسب پای ها را در دویدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || جامه را نقبه کردن. (زوزنی) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). || رفتن و سیر کردن در زمین. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بحث کردن از اخبار و کاویدن. || خبر دادن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || درپی کردن موزه را. (از ناظم الاطباء). پینه زدن بر کفش. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || قرار دادن جامه را. (از ناظم الاطباء). || خواری و نکبت رسیدن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد).[ نُ ] (ع اِ) گر. خارش. (منتهی الارب). جرب. (المنجد). || راه در کوه. (منتهی الارب) (از المنجد). ج، نقاب، انقاب. || جِ نقبة.[ نَ قَ ] (ع مص) دریده شدن موزه. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سخت سوده شدن سول شتر. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سوده سپل شدن شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). یا تنک و باریک گشتن، و کذلک الحافر و نحوه. (از منتهی الارب). سائیده شدن خف شتر یا نازک شدن آن و عبارت اساس این است: نقب خف البعیر؛ رق و تثقب. (از اقرب الموارد). || رفتن در شهرها گریزان. (از منتهی الارب) (آنندراج). گریزان رفتن در شهرها. (از ناظم الاطباء). گویند: نقب فی البلاد. (منتهی الارب).[ نُ قُ ] (ع اِ) جِ نقاب. رجوع به نقاب شود.[ نُ قَ ] (ع اِ) گر و خارش یا پاره های پراکنده از گر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جرب. (المنجد). واحد آن نُقبَة. (از اقرب الموارد). || جِ نَقب.
کلمات همقافیه با «نقب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قب» برای سرودن شعر