معنی نقاوه
5 بازدید
[ نَ / نُ وَ / وِ ] (از ع، اِ) برگزیده و خلاصه. (غیاث اللغات). گزیده. پسندیده. نقوه. بهین چیزی. خیار مال. بهترین چیز. (یادداشت مؤلف): خراسان که خلاصهٔ بیضهٔ دولت و نقاوهٔ مملکت است بدو ارزانی داشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸).
کلمات همقافیه با «نقاوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر