معنی نقاره
6 بازدید
[ نَ / نَ قْ قا رَ / رِ ] (از ع، اِ) نوبت و کوس. (آنندراج). نوبت و نوعی از طبل کوچک و کوس و کوست. (ناظم الاطباء). تبیره. (یادداشت مؤلف). نوعی طبل کوچک دوتائی. دو طبل کوچک متصل بهم، یکی بزرگتر و صدایش بم تر است، و یکی کوچکتر با صدای زیرتر. آلت نواختن، نقاره دو عدد چوب است به نام چوب نقاره و با دو دست نواخته می شود. گاهی یک دست در بم و دست دیگر در زیر کار می کند و گاه هر دو چوب به بم یا به زیر می خورد. کاسهٔ نقاره از مس است و پوست آن از پوست گاو که کلفت تر است تهیه می شود. (فرهنگ فارسی معین. از سرگذشت موسیقی ایران خالدی ج ۱ ص ۲۰۸). - نقارهٔ آفتاب زرد؛ نوبتی که وقت شام بر در ملوک زنند. (آنندراج): در آخر عمر عیش پیران نقارهٔ آفتاب زرد است. ایما (از آنندراج). - امثال: این آش و این نقاره. || در موسیقی، در قسمت فوقانی از دو جزء شکم تار است که بر بالای کاسه و زیر دسته جای دارد. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نقاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر