معنی نقاء
6 بازدید
[ نُ ] (ع اِ) جِ نقاوة. رجوع به نقاوة شود. || جِ نقایة. رجوع به نُقایَة شود.[ نَ ] (ع اِمص) پاکیزگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (دهار): اما حسن طویت و نقاء سریرت سلطان سنجر در متابعت و تقویت دین حنفی و شریعت محمدی و تعظم امور... (جهانگشای جوینی). لیک قسم متقی ز این تون صفاست زآنکه در گرمابه است و در نقاست.مولوی. || (ص) پاکیزه. || (مص) پاکیزه گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نظیف شدن. (از متن اللغة). نظیف و نیکو و پاکیزه شدن. (از اقرب الموارد). پاک شدن. (زوزنی). نِقاوَة. نقائة. نقایة. نُقاوَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (اقرب الموارد). || دیدار کردن کسی را. (از منتهی الارب): نقیه نقاء، لغة فی لقیه. (منتهی الارب) (اقرب ۰الموارد). رجوع به لقاء شود.[ نِ ] (ع ص، اِ) جِ نقی. رجوع به نَقیّ شود.
کلمات همقافیه با «نقاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر