معنی نفیر کردن

معنی نفیر کردن

[ نَ کَ دَ ] (مص مرکب) فریاد برآوردن. فغان کردن. ناله و خروش کردن. به شکوه و شکایت بانگ برداشتن. خروشیدن : نه شغب کردند آن بچگکان و نه نفیر بچهٔ گرسنه دیدی که ندارد شغبی. منوچهری. جود از دو کف بخل زدایت کند نفیر بخل از دو دست جودفزایت کند نفیر. منوچهری. وز تو ستوه گشت و بماندی از او نفور آنکس که ز آرزوت همی کرد دی نفیر. ناصرخسرو. گر از تو چو از من نفور است خلق ترا به، مکن هیچ بانگ و نفیر.ناصرخسرو. پیش مردان خدا کردی نفیر این شکایت آن زن از درد نذیر. ناصرخسرو. بکنند اینهمه خروش و نفیر که همه خلق را همین پیش است. مسعودسعد. رضای دوست به دست آر و صبر کن سعدی که دوستی نبود گر کنی نفیر از دوست. سعدی. نه من کردم از دست جورت نفیر که خلقی ز خلقی یکی کشته گیر.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «نفیر کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید