معنی نفوخ
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) ادویهٔ خشک که در بینی دمند. (غیاث اللغات) (آنندراج). آنچه از ادویهٔ یابسهٔ سائیده که بی مایع در بینی دمند. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). دوای خشک و نرمی که در بینی دمند. (ناظم الاطباء). دمیدنی ها. آنچه بدمند در بینی و مجرای بول و گوش و دیگر جایها از دارو علاج بیماری را. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نفوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر