معنی نفل
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) عطیه. (منتهی الارب) (آنندراج). || غنیمت. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰) (دهار). || ادای آنچه واجب نیست. (از اقرب الموارد). || عبادتی که واجب نبود. (منتهی الارب). زیاده بر واجب. (از متن اللغة). عبادتی که بر بنده واجب باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). طاعت که نه فریضه بود نه سنت. (مهذب الاسماء). عبادتی که زائد بر فرایض و واجبات کنند. (از تعریفات) (از اقرب الموارد). مندوب. مستحب. التطوع النفاق. (از تعریفات). نافلة. رجوع به نافلة شود. || سرما. (منتهی الارب) (آنندراج). برد. (متن اللغة). || (مص) غنیمت دادن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). || عطیه دادن. || سوگند خوردن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ نَ فَ ] (ع اِ) غنیمت. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (اقرب الموارد) (متن اللغة). فی ء. (یادداشت مؤلف). || هبه. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (متن اللغة). || زیادت. (از اقرب الموارد). برتری، گویند: لهذا نفل علی هذا؛ ای زیادة. (از اقرب الموارد). ج، انفال، نفال. || گیاهی است بهترینِ تَرَها گلش زرد و خوشبوی و فربه کن اسبان را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). شبدر. (یادداشت مؤلف). واحد آن نفلة. (از اقرب الموارد). || در فقه، آنچه از غنیمت که امام بیش از سهم دیگران به یکی از سپاهیان اختصاص دهد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). سهم یکی از غنیمت بران که به علتی بیش تر از سهام دیگران است، جاسوسان و فرماندهان قشون از جمله اشخاصی هستند که مستحق نفل می باشند. (یادداشت مؤلف).[ نُ فَ ] (ع اِ) سه شب از ماه که پس از غرر آید؛ یعنی شب چهارم و پنجم و ششم. (از منتهی الارب) (آنندراج). سه شب بعد از غرر در ماه. (از اقرب الموارد).[ نُ فَ ] (اِ) آنجای از دشت و صحرا که مردمان و حیوانات در زمستان در آنجا آسایش می کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به نغل شود.
کلمات همقافیه با «نفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر