معنی نفقه کردن
6 بازدید
[ نَ فَ قَ / قِ کَ دَ ] (مص مرکب) انفاق. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن). هزینه کردن. خرج کردن. (یادداشت مؤلف): و صد درم نفقهٔ عیال خویش کردی. (قصص ص ۱۵۰). پس ایشان را گفت که هر سال سهم او را ده یک غله جمع کنند و به وی دهند تا بر خود و عیال نفقه کردی. (قصص ص ۲۹). مال و عمر خویش در مرادهای این جهانی نفقه کند. (کلیله و دمنه). او را صد دینار بخشد تا نفقه کند. (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «نفقه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر