معنی نفع
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) سود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مقابل ضر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). فایده. منفعت. حاصل. بیاور. نوا. پیداوار. ربا. (ناظم الاطباء). خنج. نجع. بر. بهره. مقابل ضرر و زیان. (یادداشت مؤلف). ثمر. خیر. بهر: ضر منافقانی نفع موافقانی این را همی بپائی و آن را همی نپائی. فرخی. همی خویشتن را نبینیم نفعی نه در سیم و زر و نه در در و مرجان. ناصرخسرو. زین سفله جهان نفع خود بگیرد نفعی که در او هیچ ضر نباشد.ناصرخسرو. حیوانی که در او نفع باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت. (کلیله و دمنه). آن دست و آن زبان که در او نیست نفع خلق جز چون زبان سوسن و دست چنار نیست. سنائی. همه را داد آلتی درخور از پی جر نفع و دفع ضرر.سنائی. در گلستان عمر و رستهٔ دهر پس گل خار و بعد نفع ضر است. خاقانی. || (مص) سود کردن. (زوزنی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).[ نُ ] (ع ص، اِ) جِ نَفوع. رجوع به نَفوع شود.[ نِ ] (ع اِ) جِ نفعة. رجوع به نِفعَة شود.[ نِ فَ ] (ع اِ) جِ نفعة. رجوع به نِفعَة شود.
کلمات همقافیه با «نفع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فع» برای سرودن شعر