معنی نفض

معنی نفض

6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) افشاندن. (غیاث اللغات). بیفشاندن جامه. (زوزنی). برفشاندن جامه و درخت را. (از منتهی الارب) (آنندراج). فشاندن درخت و جامه. (از بحرالجواهر). برفشاندن و تکان دادن جامه را تا گرد و غبارش زایل شود. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). تکان دادن درخت را تا آنچه بر اوست فروریزد. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). افشاندن برگ از درخت. (از اقرب الموارد). تکاندن. تکان دادن. فشاندن. (یادداشت مؤلف). || فشاندن تب لرزه کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). به لرزه درآوردن تب کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لرزاندن. لرزانیدن. (یادداشت مؤلف). || نتاج دادن شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || بسیار فرزند گردیدن زن و ناقه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خوشه بستن کشت. (منتهی الارب) (آنندراج). || بیرون آمدن آخرین خوشهٔ کشت. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || بیرون برآمدن غورهٔ انگور. (منتهی الارب) (آنندراج). برآمدن غورهٔ درخت رز. (از ناظم الاطباء): نفض الکرم؛ تفتحت عناقیده. (اقرب الموارد). || رفتن بعض از رنگ. (منتهی الارب) (آنندراج). رفتن پاره ای از رنگ جامه. (از اقرب الموارد). || خواندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). قرائت. (از اقرب الموارد). || به چپ و راست نگریستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). به هر طرف نظر افکندن. (از اقرب الموارد). || نظر کردن به آنچه در مکانی است تا بشناسد آنها را. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). دیدن جمیع آنچه در خانه باشد. وارسی کردن. (یادداشت مؤلف). || سپری شدن توشهٔ قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). تمام شدن زاد قوم. (از اقرب الموارد). || دفع فضول بدن از مجاری آن. اخراج فضول از بدن به علاج چنانکه به فصد یا به اسهال یا به قی. (یادداشت مؤلف). - آلات نفض ؛ آلاتی در تن آدمی و دیگر حیوانها برای دفع فضول. (یادداشت مؤلف). - اعضاء نفض؛ آلات نفض. (یادداشت مؤلف).
[ نَ فَ ] (ع اِ) برگ و میوهٔ زیر درخت افتاده، یا آن که از فشاندن افتد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دانهٔ انگور که بعض آن در بعض گرفته باشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). دانه های انگور به هم چسبیده. (ناظم الاطباء).
[ نُ فُ ] (ع اِ) جِ نفاض. رجوع به نفاض شود.
[ نِ ] (ع اِ) پشکل زنبور یا کرم مردهٔ آن که در جای شهد افتاده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). فضلهٔ کبت یا کبت مرده ای که درشان افتاده باشد. (ناظم الاطباء). || انگبین کرم افتاده که بدان خانهٔ زنبوران را مع آس آلایند تا زنبور در آن درآید و انگبین سازد. (از منتهی الارب) (از آنندراج). انگبین کرم افتاده که آن را با مورد در خانهٔ زنبوران می آلایند تا زنبور در آن آمده انگبین سازد. (ناظم الاطباء). رجوع به نِقض شود.

کلمات هم‌قافیه با «نفض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید