معنی نفش
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) به انگشتان پراکنده کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (آنندراج). به انگشتان پراکنده کردن پشم و پنبه را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجوع به معنی بعدی شود. || پشم و پنبه زدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). واخیدن پشم و پنبه. (زوزنی). ندف. (از متن اللغة). شیدن. واخیدن. زدن. حلج. ندف. فلخیدن. فلخمیدن. (یادداشت مؤلف). || به شب چرا کردن شتر و گوسپند بی راعی. (منتهی الارب) (آنندراج). چرا کردن گوسفند به شب بی شبان. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (از زوزنی). چرا کردن گوسفند و شتر به شب بی شبان. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). نفوش. (متن اللغة). و اسم از آن نَفَش است. (از اقرب الموارد).[ نَ فَ ] (ع اِ) پشم. (منتهی الارب) (آنندراج). صوف. (اقرب الموارد). صوف منفوش. پشم زده شده. (از متن اللغة). || ارزانی. (منتهی الارب) (آنندراج). خصب. (اقرب الموارد) (متن اللغة): بلد ذونفش؛ ای خصب. (از اقرب الموارد). || متاع متفرق. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || (ص) ابل نفش؛ شتران شب چرنده. (منتهی الارب) (از آنندراج). شتر یا گوسپند که به شب بدون شبان چرا کند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نفش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فش» برای سرودن شعر