معنی نفس تازه کردن
6 بازدید
[ نَ فَ زَ / زِ کَ دَ ] (مص مرکب) رفع ماندگی کردن. اندکی استراحت کردن. نفس راست کردن. نفس درست کردن. دمی توقف و استراحت کردن کسی که راهی دراز آمده است یا بار سنگینی حمل کرده است و بغایت مانده و خسته است.
کلمات همقافیه با «نفس تازه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر