معنی نفت
7 بازدید
[ نَ ] (ع مص) خشمگین گردیدن یا برآماسیدن از خشم. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). غضبناک شدن. (از متن اللغة). نفتان. (منتهی الارب) (متن اللغة). نفاة. نفیت. (متن اللغة). || جوشیدن دیگ. (منتهی الارب) (از متن اللغة). نفتان. نفیت. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || تیرک زدن دیگ جوشان. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). و هو نفوت. (متن اللغة). نفتان. (منتهی الارب) (متن اللغة). نفیت. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || چسبیدن شوربا در جوانب دیگ. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نفتان. (منتهی الارب) (متن اللغة). نفیت. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). || منتفخ گردیدن آرد به ریختن آب بر آن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة) (اقرب الموارد).[ نَ ] (اِ) در اوستا: نپته (تر. نمناک)، هندی باستان: نبه ، نبهته (شکافتن، ترکیدن)، هوبشمان گوید: اسم مفعول از ریشهٔ نبه در اوستا نبد آمده، که نظایر متعدد دارد. اسم مفعول مختوم به ته ، نپته است. (قیاس شود با بسته MMM سانسکریت بدهه و غیره) . دلیلی نیست که آن را از ریشهٔ نپه بدانیم. آیا این کلمه هند و ژرمنی (هند و اروپائی) است؟ ارمنی: نوت (قیر. نفت)، یونانی: نپثه ، در اوراق مانوی (پهلوی): نفت (قیر. نفت)، لاتینی: نفته . از سوی دیگر مؤلف «معجمات عربیه -سامی» نویسد «نفط، اصل آن اکدی است بصورت فعلی نباطو (به فتح اول و دوم و ضم چهارم) به معنی درخشید، روشن کرد، تابید، طلوع کرد، آغاز کرد؛ و از آن نبطو (به کسر اول و ضم سوم) آمده به معنی نور؛ و نمبطو (به فتح اول و سوم و ضم چهارم) به معنی روشنائی، درخشندگی؛ و نباطش (به فتح اول و کسر چهارم) به معنی با درخشندگی، آشکارا؛ و از آن است کلمهٔ نبطو (به فتح اول و ضم سوم) به معنی نفط، و شکی نیست که سبب اطلاق این اسم بر آن، آن است که یکی از خواص «نفط» نبوط آن است یعنی خروج از جوف زمین و چون آن را بسوزانند درخشندگی گیرد، پس آن را به معنی نابط، خارج، لامع، مشرق گرفتند. بنابراین، سریانی، لغت اصلی این کلمه نیست بلکه اکدی اصل آن است و از این به تمام زبانهای دیگر رفته است و غرابتی هم ندارد، زیرا عراق (یا بلاد اکد، بابل، آشور) از قدیمترین ازمنه منبع نفط بود چنانکه اکنون هم هست، و نفط فقط در عصر ما کشف نشده بلکه وجود آن همواره در عراق شناخته بوده است، زیرا به صورت دریاچه هائی بر سطح زمین نبعان دارد و در شب می درخشد و نور آن از دور پیداست؛ و فعل «نَفَطَ» در عربی به معنی پراکنده شد و خارج شد، آمده و مبدل آن در «نَبَطَ» است به معنی بیرون آمد آب و خارج شد. (حاشیهٔ برهان قاطع چ دکتر معین ص ۲۱۵۵). مایع قابل احتراق معدنی. (ناظم الاطباء). رجوع به شرکت ملی نفت شود: بیاگند چرمش به زهر و به نفت سوی اژدها روی بنهاد تفت.فردوسی. به اسب و به نفت آتش اندرزدند همه هندیان دست بر سر زدند.فردوسی. نفت افروخته شود ز نهیب مغز بدخواه او میان عظام.فرخی. از هلیله قبض شد اطلاق رفت آب آتش را مدد شد همچو نفت.مولوی. - آتش اندر نفت زدن؛ شادی به کمال و انبساطی به غایت نمودن. (یادداشت مؤلف): گل سرخ گفت که آتش اندر نفت زنید که دولت دولت ماست. (مقامات حمیدی از یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «نفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر