معنی نفام
6 بازدید
[ نَ ] (ص) گردآلود. تیره گون. (فرهنگ اسدی نخجوانی). سیاه فام و تیره رنگ و چیزی زشت و زبون را نیز گویند. (برهان قاطع). سیاه رنگ. تیره فام. (انجمن آرا) (جهانگیری) (آنندراج). چیزی تیره و گردناک و زشت مثال. (اوبهی). زشت و ناخوش. (فرهنگ خطی) نغام. رجوع به نغام شود: بخیزد یکی تیره گرد از میان که روی اندر آن گرد گردد نفام.دقیقی. جهود را چه نکوهی که تو به سوی جهود بسی نفامتری زآنکه سوی تست جهود. ناصرخسرو. و آن عارض چون حریر چینی گشته ست نفام و زرد و پرچین.ناصرخسرو. آنکه به نور پدر و جد او نور گرفته ست جهان نفام.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نفام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر