معنی نفاق

معنی نفاق

5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) رایج و روان گردیدن بیع. (از منتهی الارب) (آنندراج). رواج شدن بیع. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || روان و رواج یافتن متاع. (غیاث اللغات) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || برپای شدن و رواج و رونق گرفتن بازار. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ضد کساد. (آنندراج). || زیاد شدن خواستگاران زن. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
[ نِ ] (ع مص) دوروئی کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (آنندراج) (از منتهی الارب). منافقة. (زوزنی) (منتهی الارب). کفر پوشیدن و ایمان آشکار کردن. (از منتهی الارب). کفر در دل نهفتن و ایمان به زبان آشکار کردن. (از اقرب الموارد) (از تعریفات). فهو منافق. (اقرب الموارد). || (اِ) جِ نفقة. رجوع به نفقة شود. || (اِمص) دوروئی. (غیاث اللغات) (زوزنی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فعل منافق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مکر. ریا. جسبوس. جسبوسی. (ناظم الاطباء). منافقت. رماق. دوزبانی. مقابل وفاق. (یادداشت مؤلف): پس از آن آمدن به درگاه عالی از دل و بی ریا و نفاق. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۲). اهل نفاق گشت شب تیره رخشنده روز اهل تولی شد.ناصرخسرو. قول چون خرما و همچون خار فعل این نه دین است این نفاق است ای کرام. ناصرخسرو. نه حکم او به تهور نه عدل او به نفاق نه حکم او به تکلف نه جود او به ریا. مسعودسعد. پی منه با نفاق در درگاه به توکل روند مردان راه.سنائی. همه عالم گرفت ننگ نفاق نام اخلاص ناب نشنیدم.خاقانی. رنجور نفاق دوستانم ز آمیزش دوستان مرا بس.خاقانی. همچو آئینه از نفاق درون تازه روی و سیه جگر مائیم.خاقانی. خلقی بسیار از اهل شقاق و نفاق بر زمین انداخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۳). - اهل نفاق؛ مردمان ریاکار و مکار. (ناظم الاطباء). - به نفاق؛ از روی نفاق. مزورانه. ریاکارانه : به عذر ماضی در قدمش فتادند و بوسهٔ چندی به نفاق بر سر و چشمش دادند. (گلستان سعدی). - پرنفاق؛ منافق. دورو: بدقول و جفاجوی و پرنفاقی زیرا که عدوی رسول و آلی.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «نفاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید