معنی نفاطة
5 بازدید
[ نَ فْ فا طَ ] (ع اِ) منبت نفت. جای برآمدن نفت. (از اقرب الموارد). || معدن نفت. || نوعی از چراغ که بدان چراغ دیگر افروزند. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ابزاری از مس که بدان نفت و آتش پرتاب کنند. (از اقرب الموارد). آلت افکندن نفط به صف دشمن. (السامی). || قاروره انداز. (حبیش تفلیسی). نفت انداز. (زمخشری) (از دهار). || بثرة. (اقرب الموارد). تاول. آبله. (یادداشت مؤلف). ج، نفاطات. || (اِخ) نام صورت دوازدهم از صور چهارده گانهٔ فلکی جنوبی و آن را مجمره نیز نامند. (از مفاتیح). رجوع به مجمره شود.
کلمات همقافیه با «نفاطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر