معنی نفاذ یافتن
6 بازدید
[ نَ تَ ] (مص مرکب) جاری شدن. روا شدن. روان گشتن. نفوذ یافتن. نافذ شدن : و مثال های او در ممالک دنیا بر اطلاق نفاذ یافت. (کلیله و دمنه). چون قاضی مزوّر که حکم او در یک حادثه بر وفق مراد هر دو خصم نفاذ یابد لاجرم خصومت منقطع نشود. (کلیله و دمنه). لشکر بدو بیعت کردند و حکم او در ولایت جرجانیه نفاذ یافت و به قرار معهود بازرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۴۸). الیسع ملک کرمان با تصرف گرفت و کار او نفاذ یافت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۹).
کلمات همقافیه با «نفاذ یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر