معنی نغص
5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) مانع شدن نصیب کسی را از آب و بین شتر او و آب حایل گشتن و شتر او را از آشامیدن مانع شدن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مکدر و تیره ساختن بر کسی: نغص علیه؛ کدر. || مکدر شدن عیش. (از متن اللغة).[ نَ غَ ] (ع مص) به تمام مراد خود نرسیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). تمام ناشدن مراد کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || وارد کردن شتر را بر حوض و سیراب ناشده برگردانیدن آن را و دیگری بجایش درآوردن . (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سیراب ناشدن شتران. (از منتهی الارب) (آنندراج). به انجام نرسیدن آشامیدن شتر و سیراب ناشدن از آن. (از منتهی الارب) (آنندراج).[ نَ غِ ] (ع ص) شراب نغص؛ شراب که بر خورندگان بریده گردد پیش از آنکه سیراب شوند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نغص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غص» برای سرودن شعر