معنی نغر

معنی نغر

7 بازدید
[ نَ ] (ع مص) آب بسیار خوردن. آب زیاد خوردن. زیاده روی کردن در آب: نغر من الماء؛ اکثر. (اقرب الموارد). رجوع به نَغَر شود. || کینه ورزیدن. حقد. (از اقرب الموارد). || نَغَر. نغیر. نغران. (متن اللغة). رجوع به نَغَر شود.
[ نَ غَ ] (ع اِ) چشمهٔ آب نمکین و شور. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (مص) برجوشیدن دیگ. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جوشیدن و فوران کردن دیگ. (از متن اللغة). نغران. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). نغیر. نَغر. (متن اللغة). || خشمناک گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). برجوشیدن و غضب کردن. (از اقرب الموارد). خشم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). برجوشیدن درون از غیظ و غضب. هو نَغِر و هی نَغِرَة. (از متن اللغة). نغران. || بانگ بر زدن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة): نغر الرجل الناقة؛ صاح بها. نغران. (اقرب الموارد). نَغر. نغیر. (متن اللغة). || مالیدن گلوی کودک را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || کینه ورزیدن. (از المنجد) (از متن اللغة). کینه ور شدن. (از زوزنی). رجوع به نَغر شود. || آب بسیار خوردن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة): نغر من الماء؛ اکثر. (المنجد). || مؤخر خود را ناقه ضم کرده گذشتن . (از منتهی الارب). نغران. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (متن اللغة). نَغر. نغیر. (متن اللغة).
[ نَ غَ ] (ع ص) خشمناک. (منتهی الارب) (آنندراج). که درونش از غضب و غیظ برجوشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
[ نُ غَ ] (ع اِ) مرغی است ماننده به بنجشک که نوکی سرخ دارد، و مردم مدینه آن را بلبل نامند. (یادداشت مؤلف از بحر الجواهر). اسم جنس عصفور است و نزد بعضی مخصوص گنجشکی است سیاه لون و بسیار کوچک و دنبالهٔ او بسیار کوتاه و دایم الحرکة و کثیرالصوت. در تنکابن ججیز نامند. گرم و خشک و نمکسود قدید او جهت اسهال و غیر نمکسود جهت عسر البول و سنگ گرده و مثانه به غایت نافع است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). گویند پرنده ای است چون گنجشک با منقاری سرخ رنگ، تصغیر آن نُغَیر است. (از اقرب الموارد). ج، نِغران. || بلبل. (منتهی الارب) (آنندراج) (متن اللغة). || بچگان گنجشگ. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). واحد آن نُغَرَة. || بچه های حوامل چون بانگ کنند. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). یا آن تصحیف نُعَر است. (از متن اللغة) (اقرب الموارد از الازهری). || نوعی از خران یا خران نر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ج، نِغران.

کلمات هم‌قافیه با «نغر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید