معنی نعیق

معنی نعیق

5 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) بانگ زاغ. (آنندراج) (غیاث اللغات). آواز کلاغ بی آنکه گردن بکشد، خلاف نعیب. بانگ کلاغ. غارغار کلاغ. نغیق. (یادداشت مؤلف): نعیق تو بسیار ما را عشیقی نباید به یک دوست چندین نعیقا.منوچهری. گفتی نعیق غراب البین در پردهٔ الحان اوست. (گلستان سعدی). || صیحه. بانگ. || بانگ شبان به گوسفندان. (یادداشت مؤلف). || (مص) بانگ کردن شبان گوسپندان خود را و زجر نمودن. (آنندراج). بانگ بر گوسفندان زدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). بانگ شبان به گوسفندان زدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). نعق. نعاق. نعقان. (متن اللغة). رجوع به نعق شود. || بانگ کردن کلاغ. (تاج المصادر بیهقی). نعاق. (از متن اللغة). رجوع به نعق و نعاق شود.

کلمات هم‌قافیه با «نعیق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید