معنی نعوظ
7 بازدید
[ نُ ] (ع مص) برخاستن نرهٔ کسی. (از منتهی الارب). برخاستن و راست شدن ذکر. (از متن اللغة). قیام الذکر. (تاج المصادر بیهقی). برپای شدن مردی. برخاستن قضیب. (یادداشت مؤلف). نَعظ. نَعَظ. (متن اللغة) (منتهی الارب). رجوع به نعظ شود. || (اِمص) استادگی ذکر. (غیاث اللغات از بحر الجواهر و منتخب اللغات) (آنندراج). برخاستگی و راست شدگی نره. (ناظم الاطباء). || انگیز. تحریک. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نعوظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وظ» برای سرودن شعر