معنی نعنع
5 بازدید
[ نُ نُ ] (ع ص) مرد دراز مضطرب خلقت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || فرج باریک و دراز و فروهشته. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ نَ نَ / نُ نُ ] (ع اِ) پودینه. (منتهی الارب). نعناع. پودنه. (دهار). پودینهٔ باغی. (از بحر الجواهر). رجوع به نعنا و نعناع شود: می نهم از شاخ ترخان زلف بر روی پنیر می کشم از برگ نعنع وسمه بر ابروی نان. بسحاق.
کلمات همقافیه با «نعنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر