معنی نعلبندی
5 بازدید
[ نَ بَ ] (حامص مرکب) نعل بستن. نعل زدن. بر سم ستور نعل کوبیدن. عمل نعلبند. || (اِ مرکب) دکان نعلبند. آنجا که ستوران را نعل کنند. || خراج. (آنندراج). خراج اندکی که از رعیت گیرند. (ناظم الاطباء). || در تداول، خوراک ها و تنقلات و میوه های پیش از شام یا ناهار است و با فعل کردن صرف شود. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نعلبندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر