معنی نعلبند

معنی نعلبند

4 بازدید
[ نَ بَ ] (نف مرکب) آنکه نعل بر سم ستور بندد. (یادداشت مؤلف): ز سمش همی در کف نعلبند شکسته شود پتک های گران.مسعودسعد. لاشه چون سم فکند کس نبرد منت نعلبند یا بیطار.خاقانی. شبی نعلبندی و پالانگری حق خویشتن خواستند از خری.نظامی. با نعلبند پسری سرخوش بود. (گلستان سعدی). - امثال: مثل شتری که نعلبندش را نگاه می کند؛ با کینه و نفرت کسی را می نگرد.
[ نَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چایپارهٔ بخش قره ضیاءالدین شهرستان خوی، در ۸هزارگزی شمال قره ضیاءالدین واقع است و دارای ۷۳۰ تن سکنه است. آبش از قنات تأمین می شود. محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «نعلبند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید