معنی نعق
7 بازدید
[ نَ ] (ع مص) بانگ کردن غراب . (از المنجد) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نعیق. نُعاق. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || بانگ کردن شبان گوسفندان خود را و زجر نمودن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). بانگ بر گوسفند زدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). نعیق. نُعاق. نَعَقان. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (منتهی الارب). || بانگ برداشتن مؤذن به اذان. به بانگ بلند اذان گفتن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نعق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عق» برای سرودن شعر