معنی نعظ
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) برخاستن نره. (آنندراج). بلند شدن ذکر. قیام الذکر. (تاج المصادر بیهقی). نعوظ. (منتهی الارب). نَعَظ. (منتهی الارب) (متن اللغة). و اسم از آن نَعظ است. (متن اللغة).[ نَ عَ ] (ع مص) نعوظ. نَعظ. (منتهی الارب). برخاستن ذکر. رجوع به نَعظ شود.[ نَ عِ ] (ع ص) حر نعظ؛ کس آزمند جماع. (آنندراج) (ناظم الاطباء). شرم زن آزمند جماع. (از منتهی الارب). شبق. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نعظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عظ» برای سرودن شعر