معنی نعر
8 بازدید
[ نَ ] (ع مص) رفتن در شهرها. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). || خلاف ورزیدن و انکار نمودن. (از منتهی الارب) (آنندراج). مخالفت کردن و سرباز زدن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || نعره زدن. (دهار) (یادداشت مؤلف). نعره زدن و در فتنه برجستن. (از تاج المصادر بیهقی). جوش و خروش نمودن و فراهم آمدن قوم. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد). خروشیدن و گرد آمدن قوم جنگ را. (از متن اللغة). || آمدن بر کسی . (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از المنجد). || برخاستن و کوشیدن در امری. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از المنجد). || دمیدن خون از رگ. (تاج المصادر بیهقی). فوران کردن خون از رگ یا صدا کردن رگ بر اثر خون از آن فهو نعار و ناعر و نعور. نعور. نعیر. (از متن اللغة).[ نَ عَ ] (ع مص) مگس در بینی حمار درآمدن. (از منتهی الارب). داخل شدن نُعرَة در بینی خر. هو: نَعِر و هی نعرة. (از متن اللغة).[ نَ عِ ] (ع ص) حمار نعر؛ خری مگس گرفته. (مهذب الاسماء). ستور مگس در بینی درآمده. (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به نَعَر شود. || آن که در یک جای قرار نگیرد. (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). آنکه یکجا قرار نگیرد. (منتهی الارب). تأنیث آن نَعِرَة است. (اقرب الموارد).[ نُ عَ ] (ع اِ) بچهٔ ناتمام گور خر در رحم مادر. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جنین صورت گرفته در زهدان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || باد که در بینی درآید و آواز زه برآرد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || ثمر نخستین اراک. (منتهی الارب) (از متن اللغة). نخستین بار درخت اراک. (ناظم الاطباء). نُعَرَة. (متن اللغة). || مگس ازرق فام ستوران. || مگس که در بینی ستور درآید پس به چیزی درنیاید. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || جِ نعرة، به معنی خیشوم است. (از المنجد). رجوع به نعرة شود.
کلمات همقافیه با «نعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر