معنی نعت

معنی نعت

4 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) صفت. (از اقرب الموارد) (آنندراج). نشان. (مهذب الاسماء) (السامی). نشانه. نشانی. (یادداشت مؤلف). وصف. توصیف. ج، نعوت : روی ترکان را تا وصف به لاله ست و به گل زلف خوبان را تا نعت به قیر و ساج است. مسعودسعد. صفت و نعت او به نزد خرد همه آلاء و کبریا باشد.مسعودسعد. جاوید همی باش به این نعت و به این وصف پاکیزه به اخلاق و پسندیده به افعال. معزی (آنندراج). وصفش همه تنزیه ز پیوند و ز فرزند نعتش همه تقدیس ز امثال و ز اقران. معزی (آنندراج). خار و گل دارند نعت عنف و وصف لطف تو تا ولی را بوی بخشی و عدو را دل خلی. سوزنی. نقیب از پیش رفت و هر سو دوید که مردی بدین نعت و صورت که دید. سعدی. تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی. سعدی. کسی را که نام آمد اندر میان به نیکوترین نام و نعتش بخوان.سعدی. || ستایش. تعریف. تحسین. مدح و ثنا. (ناظم الاطباء): چون به در مصطفی نایب حسان توئی فرض بود نعت او حرز امم ساختن.خاقانی. لاجرم از عشق نعت و ز شعف مدح تو زآتش خاطر مراست شعر چو آب روان. خاقانی. چون شود از نعت تو این لب من درفشان چون شود از مدح تو خاطر من زرنثار. خاقانی. || ستایش و ثنای رسول اللََّه. (از غیاث اللغات) (آنندراج). رجوع به معنی قبلی شود. || تابعی که دلالت بر معنایی در متبوع خود کند، و در اعراب و تذکیر و تأنیث و افراد و تثنیه و جمع و تعریف و تنکیر تابع متبوع است. رجوع به صفت و تابع شود. || به معنی صیغهٔ اسم فاعل و اسم مفعول و صیغهٔ صفت مشبهه است. (آنندراج) (از غیاث اللغات). رجوع به صفت شود. || (ص) اسب نیکوپیشی گیرنده اسبان را. (از منتهی الارب). فرس عتیق سباق. (اقرب الموارد): فرس نعت؛ بلیغ فی العتق. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). || جید و خوب از هر چیزی. (از منتهی الارب) (از متن اللغة): شی ء نعت؛ جید بالغ. (اقرب الموارد). || (مص) تعریف و وصف کردن . (غیاث اللغات). صفت کردن کسی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج). وصف کردن چیزی را به خوبی که در وی باشد و در چیز قبیح استعمال نمی گردد بر خلاف وصف که در حسن و قبح هر دو استعمال می شود. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). وصف کردن چیزی را بدانچه در اوست و مبالغه کردن در وصف. (از متن اللغة). نشان دادن. (تاج المصادر بیهقی). وصف. شناسانیدن. توصیف. تعریف. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «نعت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید