معنی نعاس
5 بازدید
[ نُ ] (ع مص) غنودن. (غیاث اللغات) (زوزنی) (دهار). به خواب شدن. (از منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج). چیره شدن نعاس بر شخص. (از متن اللغة). نعس. (ناظم الاطباء). رجوع به نَعس شود. || (اِمص، اِ) غنودگی. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به خواب شدگی. (ناظم الاطباء). خواب. (مهذب الاسماء). خواب یا سستی. (ناظم الاطباء). خواب، یا نزدیک شدن خواب یا سنگینی آن. (از متن اللغة). وسن. چُرت . (از متن اللغة). سستی حواس یا نزدیک شدن خواب، آغاز به خواب شدن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). فترتی که بر حواس بر اثر گرانی خواب عارض شود. (از متن اللغة). مقدمهٔ خواب. سنة، و آن گرانی است در چشم چون خواب غلبه کند. (یادداشت مؤلف). خواب. چرت. پینکی : چشم عقل به سبب صغر سن از نعاس غفلت نه منتبه. (جهانگشای جوینی). دید کاندر وی نعاسی شد پدید کی تواند جز خیال و وهم دید.مولوی. نی ادبشان نی غضبشان نی نکال نی نعاس و نی قیاس و نی خیال.مولوی.
کلمات همقافیه با «نعاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر