معنی نعار
5 بازدید
[ نُ ] (ع اِ) آواز خیشوم. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || (مص) بانگ کردن و آواز دادن از خیشوم. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). نعیر. (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). || جوشیدن خون از رگ یا بانگ کردن رگ به برآمدن خون. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب). نعیر. (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). نعور. فهو نعار و نعور و ناعر. (متن اللغة). || رفتن در شهرها. (آنندراج) (از متن اللغة) (از منتهی الارب). نعر. نعور. (متن اللغة). گویند: نعر فلان فی البلاد. (منتهی الارب). رجوع به نَعر شود. || توانگر شدن سپس افلاس. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). نعیر. (اقرب الموارد). || وزیدن باد. (از متن اللغة). || نعر. رجوع به نَعر شود.[ نَ عْ عا ] (ع ص) نافرمان. (منتهی الارب) (آنندراج). عاصی. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || حیله گر فتنه دوست. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). حیله گر سختکوش در فتنه انگیزی . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). عاصی سختکوش در فتنه انگیزی. (از المنجد): رجل نعار؛ مردی فتنه انگیز. (مهذب الاسماء). و هی نعارة. (المنجد). || سخت فغان. (آنندراج) (منتهی الارب). صیحه کننده و سخت فغان. (ناظم الاطباء). صیاح. (اقرب الموارد) (المنجد) (از متن اللغة). || عِرْق نعار؛ رگی که خون بسیار رود از آن. (مهذب الاسماء). رگی که خون جوشد از وی. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نعور. ناعر. (متن اللغة). || زخمی که از آن خون فوران کند: جرح نعار. (اقرب الموارد) (از المنجد). || (اِ) پرنده ای است شبیه به کناری سبز که صدائی نازک دارد. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نعار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر