معنی نظیم
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص، اِ) راه در کوه که در وی آبگیرها نزدیک با هم باشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || کوهی که در آن غدیرهای پیوستهٔ نزدیک به هم باشد. (از اقرب الموارد). || گو که نهال خرما در آن به یک رسته نشانده باشند. (منتهی الارب) (آنندراج). گودی که در آن نهال خرمابن به یک رسته نشانده باشند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مروارید به رشته درکشیده. (ناظم الاطباء). لؤلؤ به رشته کشیده و جز آن. (از متن اللغة): ملکا خسروا خداوندا یک سخن گویمت چو دُرِّ نظیم. (از تاریخ بیهقی ص ۳۸۸). || انجمن نیک آراسته شده. (ناظم الاطباء). || منظوم از شعر و جز آن. (از المنجد) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نظیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر