معنی نظمی بلخی
[ نَ یِ بَ ] (اِخ) (ملا...) از شعرای قرن یازدهم هجری قمری است. در بلخ ملازم ندر محمدخان بود و در عهد جهانگیر پادشاه سفری به هندوستان رفت و به وطن بازگشت. او راست: فغان که از دل محزون نیافتم اثری بغیر قطرهٔ خونی که ریخت در دامن. نه از کفر سر زلفت دل دیوانه می رقصد اگر رمزی بگویم شیخ در بتخانه می رقصد به امیدی که با لعل لبت خواهد مشرف شد می از کام صراحی رفته در پیمانه می رقصد. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۴۰) (قاموس الاعلام ج ۶) (فرهنگ سخنوران).
کلمات همقافیه با «نظمی بلخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر