معنی نظر داشتن

معنی نظر داشتن

[ نَ ظَ تَ ] (مص مرکب) نگاه کردن. نگریستن. نظر افکندن : ما را به چشم کرد که ما صید او شدیم زآن پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت. خاقانی. || تماشا کردن. (از آنندراج): خوشا چشمی که بر روی طربناکی نظر دارد خوشا ابری که آب از چشمهٔ خورشید بردارد. طالب (آنندراج). || توجه و عنایت داشتن. التفات کردن : دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری.سعدی. || عاشق شدن. (آنندراج). تعلق خاطر داشتن. میل داشتن : کس نیست که پنهان نظری بر تو ندارد من نیز برآنم که همه خلق برآنند.سعدی. هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل به صورتی ندهد، صورتی است بر دیوار. سعدی. و با وی به سبیل مودت و دیانت نظری داشت. (گلستان سعدی). || در تداول، غرض داشتن. قصدی داشتن. قصد سوء یا نامشروعی داشتن.

کلمات هم‌قافیه با «نظر داشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید