معنی نظر انداختن

معنی نظر انداختن

[ نَ ظَ اَ تَ ] (مص مرکب) دیدن. افکندن نگاه. (ناظم الاطباء). نگاه کردن. تماشا کردن : نور هر دو چشم نتوان فرق کرد چون که در نورش نظر انداخت مرد.مولوی. نظر به روی تو انداختن حرامش باد که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد. سعدی. نظر به روی تو صاحبدلی نیندازد که بی دلش نکند چشمهای فتانت.سعدی. || توجه کردن. نگریستن. التفات کردن : تو خود به صحبت امثال ما نپردازی نظر به حال پریشان ما نیندازی.سعدی. به حسن خال و بناگوش اگر نگاه کنی نظر تو با قد و بالای خود نیندازی.سعدی. || تأمل کردن. فکر کردن. دقت کردن : گفتم بیندیشم و دی و دوش در این بودم و هر چند نظر انداختم صواب نمی بینم. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۹).

کلمات هم‌قافیه با «نظر انداختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید