معنی نظام گرفتن
5 بازدید
[ نِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) نظم یافتن. به سامان شدن. سامان گرفتن. به آیین شدن. آراستگی یافتن. آرایش گرفتن : سوی نشابور باید رفت تا کار ری و جبال که آشفته شده است نظام گیرد. (تاریخ بیهقی ص ۴۴۶). بوالحسن سیاری صاحبدیوانی ری و جبال دارد و آن کار بدو نظامی گرفته است. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۳). و قرار داد با پرویز کی چون کار او نظام گیرد خراج کی پدرانش خواستندی او نخواهد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۲). و بعد از آن در اضطراب و فترت افتاد و هیچ نظام نگرفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۸). کار نیشابور در عهد او نظامی هرچه تمامتر گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۸). ضرورت است که آحاد را سری باشد وگرنه ملک نگیرد به هیچ گونه نظام.سعدی. || در یک ردیف قرار گرفتن. بهم پیوستن. در یک رشته قرار گرفتن : عقد پرستش ز تو گیرد نظام جز به تو بر هست پرستش حرام.نظامی. || به سلام نظامی پاسخ دادن (در تداول). مقابل نظام دادن.
کلمات همقافیه با «نظام گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر