معنی نظامالدین خوانساری
5 بازدید
[ نِ مُدْ دی نِ خوا / خا ] (اِخ) (قاضی...) از فاضلان و شاعران قرن دوازدهم و با حزین لاهیجی معاصر است. در اصفهان دانش آموخت و به دعوت والی لرستان به خرم آباد رفت و در آنجا بر مسند قضاوت نشست، به روایت حزین در موسیقی و حساب «از نوادر عهد بود». او راست: تا دم حشر چو خورشید فروزان داغ است دل گرمی که از آن آتش سوزان داغ است. * چه حاصل چون به ملک مصر قحط قدردان باشد گرفتم اینکه صد یوسف ترا در کاروان باشد. (از تذکرهٔ حزین ص ۴۴) (تذکرهٔ شمع انجمن ص ۴۵۵). و نیز رجوع به نجوم السماء ص ۲۲۳ شود.
کلمات همقافیه با «نظامالدین خوانساری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر