معنی نظام‌الدین جامی

معنی نظام‌الدین جامی

5 بازدید
[ نِ مُدْ دی نِ ] (اِخ) ابوالمعالی. از دبیران و شاعران اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم است، عوفی آرد: «در آن وقت که داعی در نیشابور بود او در مدرسهٔ اینانج تعلم می کرد و به جمال فضل آراسته بود بعد از آن به حضرت خوارزم رفت و شنیدم که کار او بالا گرفت و دیوان انشا به اسم او نامزد شد و منصب او عالی گشت» به تازی و پارسی اشعار دارد وی تا سال ۶۱۷ در حیات بوده است. او راست: دی دلبرم رسید چو زد آفتاب تیغ با روی همچو آتش و در کف چو آب تیغ پیکان تیر غمزه چنان تیز کرده بود کز شرم می کشید سر اندر نقاب تیغ گفتم که بوسه ای بده ای بت بغمزه گفت هست این سؤال را که تو کردی جواب تیغ (از لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۳۱ و ۵۹۴) (مجمع الفصحا چ مصفا ج ۳ ص ۱۴۰۹). و نیز رجوع به هفت اقلیم (اقلیم چهارم) شود.

کلمات هم‌قافیه با «نظام‌الدین جامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید