معنی نظام‌الدین

معنی نظام‌الدین

4 بازدید
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (قاضی...) ابن شرف الدین حاجی محمد فراهی، از فقها و علمای قرن نهم و معاصر سلطان حسین بایقراست و بفرمان او در دارالسلطنهٔ هرات منصب قضا داشت و به سال ۹۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از رجال کتاب جبیب السیر ص ۱۸۰). و نیز رجوع به تاریخ حبیب السیر جزو ۳ ج ۳ ص ۴۳۸ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) ابن قطب الدین (ملا...) انصاری سهالوی لکهنوئی از فضلای قرن دوازدهم هندوستان است، به سال ۱۱۶۱ هـ . ق. درگذشت. او راست: شرح مسلم الثبوت در اصول فقه، حاشیه بر شرح هدایةالحکمة ملاصدرا. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۳۶۰).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (خواجه) ابوالعلاء گنجوی. رجوع به ابوالعلاء گنجوی و نیز رجوع به مجمع الفصحا چ مصفا ج ۱ ص ۱۹۹ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) ابوالفتح فخرالملک پسر خواجه نظام الملک است، وی بعد از پدر به وزارت برکیارق رسید و به سال ۵۰۰ هـ . ق. کشته شد. رجوع به تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا ج ۲ ص ۹۰۷ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) ابوالمعالی نصراللََّه. رجوع به ابوالمعالی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) احمد از علمای قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس ثانی صفوی است، وی کتاب فرس نامه را به فرمان این پادشاه تألیف کرده است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۰۹). و نیز رجوع به اعیان الشیعه ج ۸ ص ۳۴۷ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) احمد (سید...) بن ابراهیم بن سلام اللََّه دشتکی شیرازی ملقب به سیدالعلماء و سلطان الحکماء از علمای قرن دهم و یازدهم هجری است او راست: اثبات الواجب الصغیر، اثبات الواجب الکبیر، اثبات الواجب الوسیط. وی به سال ۱۰۱۵ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۱۰). و نیز رجوع به الذریعه ج ۲ ص ۱۰۳ و اعیان الشیعه ج ۸ ص ۳۷۴ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) احمد (سید...)بن محمد معصوم بن سید نظام الدین احمدبن ابراهیم دشتکی شیرازی، از شاعران و دانشمندان قرن یازدهم است وی به دعوت عبداللََّه قطب الدین شاه حکمران دکن به هندوستان مهاجرت کرد و در حیدرآباد ساکن شد و نزد قطب شاه تقرب یافت و ریاست علمی آن نواحی بدو مفوض گشت و به سال ۱۰۸۶ هـ . ق. در همانجا وفات یافت. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۱۰). و نیز رجوع به سلافة العصر و الذریعه ج ۲ ص ۱۰۳ و اعیان الشیعه ج ۸ ص ۳۷۴ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) احمدبن معین الدین خوانساری معروف به میرک و ملقب به نظام الدین از علمای امامیهٔ قرن دهم است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۱۰) (اعیان الشیعه ج ۱ ص ۲۱۳).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) احمد جامی. رجوع به نظام جامی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) احمد جغتائی متخلص به سهیلی و ملقب به نظام الدین و موصوف به امیر اعظم از امیران و شاعران قرن نهم و اوایل قرن دهم و از خاصان دربار سلطان حسین بایقرا و از مصاحبان امیر علیشیر نوائی است. به روایت هدایت «دو دیوان به ترکی و فارسی تمام کرده و تخلص از شیخ آذر طوسی داشته و به ارباب حال مایل بود، مثنوی لیلی و مجنون نیز تمام نموده» ملاحسین واعظ کاشفی کتاب انوار سهیلی را به نام او تصنیف کرده است. وی به سال ۹۱۸ هـ . ق. درگذشت. او راست: بروز غم بغیر از سایهٔ من نیست یار من ولی او هم ندارد طاقت شبهای تار من. * دل چو شکسته شد مران عاشق خسته حال را سنگ جفا چه میزنی مرغ شکسته بال را. * گویند روز حشر به پایان نمی رسد صد روز آن به یک شب هجران نمی رسد. * بر چرخ لوای دولت افراشته گیر دنیا همه در زیر نگین داشته گیر آفاق از آن خویش پنداشته گیر آخر ز جهان رفته و بگذاشته گیر. * ای داشته از سلطنت عالم ننگ وی آمده از محنت ایام به تنگ بیرون زده زین جهان فانی اورنگ بر روی زمانه در بر آورده به سنگ. (از مجمع الفصحاء چ مصفا ج ۱ ص ۵۸) (ریحانة الادب ج ۲ ص ۲۴۵) (رجال حبیب السیر ص ۲۲۴) (تاریخ حبیب السیر جزو ۳ ج ۳ ص ۲۴۲) (آنندراج ذیل نظام الدین). و نیز رجوع به سهیلی جغتائی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) اسماعیل بن محمدبن الحاکم البندهی خراسانی، مکنی به ابوعبداللََّه و ملقب به نظام الدین، از علمای قرن ششم و اوایل قرن هفتم است، در مدرسهٔ فخریهٔ شیراز فرود آمد و مدرسی آنجا را که بدو واگذار شده بود نپذیرفت و به صحبت فقرا پرداخت. از مشایخ اویند: رضی الدین طوسی و ابوالعلاء همدانی، وی به سال ۶۰۲ هـ . ق.در شیراز درگذشت و در خاک مصلی مدفون گشت. (از شدالازار ص ۴۱۷).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) الیاس بن یوسف. رجوع به نظامی گنجوی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) حسن بن محمدبن حسین قمی نیشابوری مشهور به اعرج و ملقب به نظام الدین، از شاگردان قطب الدین شیرازی (متوفی ۷۱۱ هـ . ق.) و از دانشمندان و شعرای قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است وی در ریاضیات و نجوم و تفسیر و علوم ادبی استاد بوده است و تا سال ۷۳۰ هـ . ق. حیات داشته است . از تصنیفات اوست: تفسیرالتحریر که حاشیه ای است بر تحریر مجسطی از خواجه نصیرالدین طوسی، کشف الحقایق در شرح زیج ایلخانی تألیف خواجه نصیرالدین طوسی، تفسیر غرائب القرآن معروف به تفسیر نیشابوری مؤلف به سال ۷۲۸، اوقاف القرآن، البصائر فی مختصر تنقیح المناظر، و توضیح الذکر در شرح تذکرهٔ خواجه نصیرالدین طوسی و شرح نظام بر شافیهٔ ابن حاجب و رساله ای در حساب. او راست: رخ چو لالهٔ تو خط عنبرین دارد بنفشه روی ترا زلف بر زمین دارد دلم فدای غمت کرد جان دگر چه کند که در جهان دل مسکین من همین دارد. (از تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا ج ۳ ص ۲۶۴) (اعلام زرکلی ج ۲ ص ۲۳۴) (صبح گلشن ص ۵۲۹) (فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپه سالار ج ۲ ص ۳۵۰) (ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۰۸) (قاموس الاعلام ج ۶). نیز رجوع به کشف الظنون ذیل غرائب القرآن، و روضات الجنات ص ۲۲۵. و هدیةالاحباب ص ۲۵۷ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) دست غیب شیرازی. رجوع به نظام شیرازی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) سلمان (یا: سلیمان)بن حسن صهرشتی دیلمی، مکنی به ابوالحسن یا ابوعبداللََّه و ملقب به نظام الدین، از فقهای امامیهٔ قرن پنجم و از شاگردان نجاشی و سیدمرتضی و شیخ طوسی است. او راست: اصباح الشیعه بمصباح الشریعة، و التبیان فی عمل شهر رمضان و النوادر و قبس المصباح. (از ریحانة الادب ج ۲ ص ۵۰۲).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) عبدالحمید (سید...) بن ابوالفوارس مجدالدین محمد حسینی حلی اعرجی ملقب به نظام الدین، خواهرزادهٔ علامهٔ حلی، و از علمای قرن هشتم است. او راست: ایضاح اللبس فی شرح تسلیک النفس الی حظیرةالقدس، تذکرةالواصلین فی نهج المسترشدین که کتاب اخیر را در سال ۷۰۳ هـ . ق. در حالی که کمتر از بیست سال داشته تألیف کرده است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۱۳ از متفرقات الذریعه الی تصانیف الشیعه).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) عبدالحی بن عبدالوهاب بن علی حسینی. از فضلا و فقیهان و ادبای قرن دهم و معاصر شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی است، وی اصلاً جرجانی است، عهد جوانی را در استراباد گذراند و به سال ۹۰۲ به هرات مهاجرت کرد و منظور شاه سلطان حسین بایقرا شد سپس در مدرسهٔ گوهرشادآغا مدرس گشت و در عهد سلطنت شاه اسماعیل صفوی به اوج شهرت و عزت رسید و منصب قضای بلاد خراسان بدو مفوض گشت، و در اواخر عمر به کرمان آمد و در همین جا بعد از سال ۹۵۹ هـ . ق. درگذشت. از تألیفات اوست: ترجمهٔ الفیهٔ شهید اول، حاشیهٔ شرح شمسیه، حاشیهٔ شرح هدایه، الخطب، المعضلات در مسائل حکمی و فقهی. این بیت او راست: به دور روی توام بت پرست می گویند چه گویم ای بت من هرچه هست می گویند. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۱۰) (مجالس النفائس ص ۱۴۱) (صبح گلشن ص ۵۳۰). نیز رجوع به روضات الجنات ص ۳۵۱ و الذریعه ج ۴ ص ۸۱ و حبیب السیر جزو ۴ ج ۳ ص ۱۱۶ و نظام الدین هروی شود.
[ نِ مُ دْ دی ] (اِخ) عبدالحی طبیب، از اطبای قرن دهم است «در مبادی احوال به علاج مرضای دارالشفاء امیر هدایت انتما [ امیر علیشیر ] مشغول بود، چون خواجه عبیداللََّه انصاری کس به هرات فرستاده بود... طبیب طلبید جناب حکمت مآبی حسب الحکم به طرف سمرقند توجه نمود و بعد از آنکه... بازآمد به مزید عنایت و نوازش اختصاص یافته منظور نظر خاقان منصور پسندیده صفات شده... تا آخر ایام حیات در اوج جاه و جلال بود. (از حبیب السیر جزو ۳ ج ۳ ص ۳۳۹).
[ نِ مُ دْ دی ] (اِخ) (مولانا) عبدالرحیم خوافی، معروف به پیر تسلیم. از مشایخ قرن هشتم هرات و مورد احترام ملک معزالدین حسین است، چون بر کفر ترکان غز بادغیس فتوی نوشت غزان هرات را محاصره کردند و «پیغام فرستادند که غرض ما... قتل کسی است که ما را کافر اعتقاد کرده اکنون اگر مردم هرات می خواهند که مال و جان ایشان در عرصهٔ هلاک نیفتد باید که آن شخص را بیرون فرستند... هرویان فتوی نوشتند که ضرر خاص برای نفع عام جایز است و در محلی که خدمت مولوی وعظ می گفت آن نوشته را بدستش دادند مولانا علی الفور از منبر فرود آمده غسل کرده... از شهر بیرون رفت... دشمنان او را کشتند و در خیابان دفن کردند و ترک محاصره هرات کرده روی به مساکن خود نهادند. (از رجال حبیب السیر ص ۵۷). و نیز رجوع به حبیب السیر جزو ۲ ج ۳ ص ۷۸ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) عبدالعلی (ملا...)بن محمدبن حسین حنفی بیرجندی ملقب به نظام الدین، از دانشمندان و ریاضی دانان قرن دهم است. او راست: الابصار و الاجرام، البلاد، بیست باب در معرفت تقویم، التحفةالحاتمیة در اسطرلاب، تذکرةالاحباب، ترجمهٔ تقویم البلدان، شرح تذکرهٔ خواجه نصیر طوسی در هیأت، و شرح مجسطی. وی به سال ۹۳۴ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۸۹).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) عبدالقادر، از علمای قرن دهم هجری است و در عهد سلطان حسین میرزا بایقرا در مدرسهٔ سلطانیه تدریس می کرد و «منصب... نقابت و امر قضاء مملکت خراسان مدتی مدید متعلق به آن جناب بود» و به سال ۹۲۵ هـ . ق. درگذشت. (از حبیب السیر جزو ۳ ج ۳ ص ۳۴۶). و نیز رجوع به رجال حبیب السیر ص ۲۰۷ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) عبیداللََّه زاکانی. رجوع به عبید زاکانی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) عثمان خطابی یا خطائی، از دانشمندان قرن نهم است، او راست: حاشیه ای بر مطول و حاشیه بر مختصر تفتازانی. وی به سال ۹۰۱ درگذشته است. (از فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار ج ۲ ص ۴۰۶) (ریحانة الادب ج ۱ ص ۳۹۳).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (قاضی...) عثمان قزوینی، معروف به عثمان ماکی. از شعرای عهد الجایتو و ارغون خان است و در قزوین منصب قضا داشت. او راست: صبحدمی که از رخت برفکنی کلاله را چشم و رخت خجل کند نرگس مست و لاله را گر ز خیال چهره ات عکس فتد به جام می مستی چشم مست تو مست کند پیاله را. (از رجال کتاب حبیب السیر ص ۲۲) (تاریخ گزیده ص ۸۲۳) (قاموس الاعلام ج ۶).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) علی بن حسن گیلانی ملقب به نظام الدین و معروف به حکیم الملک، از فضلای قرن یازدهم هجری است. او راست: انوار الفصاحة و اسرار البلاغة در شرح نهج البلاغة، و تلخیص درةالغواص. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۳۳۶).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) علی بن محمدبن حسین بن یوسف بستی، مکنی به ابوالفتح و ملقب به نظام الدین، از شاعران و ادیبان نیمهٔ دوم قرن چهارم است. وی دبیر رسایل بایتوز امیر بست بود و چون ناصرالدین سبکتکین بست را گشود بخدمت او درآمد و منشی دیوان رسایل وی گشت، در اوایل عهد سلطان محمود هم این سمت را داشت و سرانجام چون خاطر سلطان بر او دیگرگونه شد، به بخارا رفت و در سالهای ۴۰۰-۴۰۳ هـ . ق. در آنجا وفات یافت. وی به پارسی و تازی شعر سرود. و دیوان داشته است. او راست: یکی نصیحت من گوش دار و فرمان کن که از نصیحت سود آن کند که فرمان کرد همه به صلح گرای و همه مدارا کن که از مدارا کردن ستوده گردد مرد اگرچه قوت داری و عدت بسیار به گرد صلح درآی و به گرد جنگ مگرد نه هرکه دارد شمشیر حرب باید ساخت نه هر که دارد پازهر زهر باید خورد. (از تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا ج ۱ ص ۴۵۹) (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۲۴ به بعد) (لباب الالباب چ نفیسی) (وفیات الاعیان ج ۲ ص ۵۰۷) (مجمع الفصحا چ مصفا ج ۱ ص ۱۵۰). و نیز رجوع به ابوالفتح بستی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) علی بن محمد، معروف به ابن خروف. رجوع به ابن خروف و ریحانة الادب شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) علی شیر نوائی (امیر...) رجوع به علی شیر شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (حکیم...) علی کاشانی ملقب به نظام الدین از اطبا و شعرای قرن دهم است. او راست: جانی که بود قابل انوار کجاست و آن دل که بود محرم اسرار کجاست گیرم که ز رخ پرده گشاید معشوق چشمی که توان دید رخ یار کجاست. (از صبح گلشن ص ۵۲۵) (قاموس الاعلام ج ۶).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) محمدبن تاج الدین عمربن مسعود، از آل برهان (بنی مازه) است که در بخارا امارت و هم ریاست مذهب حنفی داشتند. وی بر اثر اختلافی که با پدر داشت از آنجا فرار کرد و به مرو رفت و از آنجا به دعوت قمرالدین ملک آموی بدان دیار عزیمت کرد و در آموی ساکن شد. عوفی که در حدود سال ۶۰۰ هـ . ق. در مسافرت از مرو به بخارا، به دعوت وی به آموی رفته و چندی میهمان او بوده است وی را به کمال فضل و مهارت در سواری و اطلاع از دقایق ریاضی ستوده و از اشعار وی در لباب الالباب نقل کرده است از آنجمله است: گر تافته دل را ز سر خیره سری چشم تو کژی می کند ای رشک پری چون باد گری راست شدی نگذارم تا بیش به چشم کژ به ما درنگری. * رنگ شفق از سرشک عنابی ماست صبح صادق گواه بیخوابی ماست از دیده بجای آب خون می بارم وین نزد تو هم دلیل بی آبی ماست. رجوع به لباب الالباب چ نفیسی صص ۱۵۱-۱۵۳ و ص ۵۹۹ و مجمع الفصحا چ مصفا ج ۳ ص ۱۴۱۰ و نیز رجوع به هفت اقلیم (اقلیم پنجم) شود.
[ نِ مُ دْ دی ] (اِخ) محمدبن حسین قرشی. رجوع به نظام الدین ساوجی و رجوع به ریحانة الادب ج ۴ ص ۳۱۴ شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) محمد (شیخ) بن شیخ محمدکریم اللََّه متخلص به نظامی. رجوع به نظامی، محمد شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) (سید) محمود شیرازی ملقب به داعی الی اللََّه معروف به شاه داعی شیرازی، از عرفا و شاعران قرن نهم و از مریدان شاه نعمت اللََّه ولی کرمانی است، هدایت دیوان او را مشتمل بر پنجاه هزار بیت نوشته است، او راست: نسایم گلشن در شرح گلشن راز شبستری، مثنوی چهل صباح. مثنوی گنج روان، مثنوی چهارچمن، مثنوی چشمهٔ زندگانی، مثنوی مشاهد، مثنوی عشقنامه، و چند رسالهٔ دیگر. وی به سال ۸۷۰ هـ . ق. در شیراز وفات یافته است. او راست: خدا را عاشقان کعبه بربندید محمل ها که گر شوق درون باشد شود نزدیک منزلها. * بپای دل سفر کن گر سر اقلیم جان داری نداری در قدم یک گام لیکن صد زبان داری ترا مشرب بسی تنگ است و چشم دل بسی تیره و گرنه سوی هر ذره جهانی در جهان داری. * کو دل هر قطره که بی شوق اوست گردن یک ذره که بی طوق اوست آه که هر ذره رقیب من است در طلب مهر حبیب من است چند طلب باشد و مطلوب نه جور رقیب و رخ محبوب نه مرد شود هرکه به مردی رسید ای خنک آن دل که به دردی رسید. (از مجمع الفصحاء چ مصفا ج ۴ ص ۳۴). و رجوع به فهرست کتابخانهٔ مجلس ص ۴۶۵ و فرهنگ سخنوران ذیل داعی شیرازی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) محمود یزدی، شاعر البسه. رجوع به نظام الدین قاری شود.
[ نِ مُ دْ دی ] (اِخ) مرتضی (شیخ...)بن شیخ حسن شیخ الاسلام مقیم رشت از علمای قرن اخیر است و در ۶۰سالگی به سال ۱۳۳۶ هـ . ق. درگذشت او راست: ارشادالصبیان، تشریح الحساب، حجیةالقطع و الظن. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۱۴ از متفرقات الذریعه).
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) نصراللََّه مکنی و مشهور به ابوالمعالی. رجوع به نصراللََّه بن عبدالحمید و ابوالمعالی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) هبةاللََّه فارسی، مکنی به ابونصر و ملقب به قوام الملک و نظام الدین، وزیر سلطان رضی الدین ابوالمظفر ابراهیم بن محمدبن محمود و از فضلای قرن ششم و اوایل قرن هفتم است و به روایت عوفی «همان روز که نام وزارت بر وی نشست رقم صحت از نهاد او برخاست و بر بستر ضرورت بخفت و در آن حال این دُرّ آبدار را به الماس بیان بسفت: دریغا گوهر فضلم که در ضدم وبال آمد به چشم حاسدان لعلم همه سنگ و سفال آمد چو کلک اندر بنان من بدیدی خاطر نحوی مرتب را خبر دادی که هان عز و جلال آمد چو زخم تیغ من دیدی شه هندوستان در هند به دستوران همی گفتی که سام پور زال آمد نماز بامدادی نیکنامی را کمر بستم نماز شام فرزند مرا نعت زوال آمد وی از ممدوحان مسعودسعد است و وفاتش بین سالهای ۵۰۹ تا ۵۱۱ در عهد سلطنت سلطان ارسلان بن مسعودبن ابراهیم اتفاق افتاده است. و مسعودسعد در واقعهٔ مرگ او خطاب به سلطان ارسلان گفته: بونصر پارسی ملکا جان به تو سپرد زیرا سزای مجلس عالی جز آن نداشت شصت و سه بود عمرش چون عمر مصطفی افزون از این مقامی اندر جهان نداشت. (از لباب الالباب چ نفیسی ص ۷۰ و ۵۷۶). و نیز رجوع به هفت اقلیم (اقلیم سیم) و نیز رجوع به ابونصر پارسی شود.
[ نِ مُدْ دی ] (اِخ) یحیی بن عبدالرحمن. رجوع به یحیی شود.

کلمات هم‌قافیه با «نظام‌الدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید