معنی نطح
4 بازدید
[ نَ ] (ع مص) سرون زدن کسی را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). به سرو زدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). شاخ زدن گاو و جز آن کسی را. || راندن و دفع کردن. (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).[ نَ ] (اِخ) نطح و ناطح دو ستاره است از منازل قمر به برج حمل که هر دو شاخ وی اند. (از منتهی الارب) (از المنجد) (از اقرب الموارد). سرطان است که منزل اول است از منازل قمر. (یادداشت مؤلف): آن ستارگان که بر پیشانی او [ حمل ] اند نطح و ناطح نام کردند. (التفهیم).
کلمات همقافیه با «نطح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طح» برای سرودن شعر